اين خبر ناگاه پشتم را شكست
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر كس جز او دراين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره آفاق بود
در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار،روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بيگمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
يا ما را از جدايي غم نبود
در غمش مجنون عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار ديگر عهد بست
بخت بد بين وصل او قسمت نشد
اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوشدلي تقدير نيست
با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم،كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را آخر آتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من، از من گذشتي خوش گذر
بعد ازين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر
ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخرين يكبار از من بشنو پند
برمنو بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود؟
عشق ديرين گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما، مرده بود
بعد از اين، هم آشيانت هر كس است
باش با او ياد تو، ما را بس است
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 11:38 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
چقدر امشب دلم گرفته است
آه، چقدر امشب دلم گرفته است. آه، چقدر بي حضورت فاصله ها زيادند و راه ها دور و صداها محو غبار. آه، چقدر اين گهواره خون درون من تند مي زند و دلش گريه مي خواهد. آه، چقدر اعتراف جرئت ميخواهد و من چقدر بي جرئتم و چقدر حس مي كنم زمان ايستاده و به دست هاي خالي و فكرهاي آهنينم ميخندد. آه، چقدر حس مي كنم راه گلويم را، ترس بسته و اين اشكها را مي خواهم تو ببيني تا باورت شود. آه، از اين روزگار سرد و سربي، كه تو مرا استوار مي خواهي و چيزي كه براي بودنش نيست كه مرا ساخته اند. آه، اشكهايم از تو هم مي ترسند، چون فكر مي كنند كه با آمدنشان، تو مي روي و باز اين روح سرگردان، انتهاي كوچه باريك، پشت درها مي نشيند و رهي نيست و رهگذري نيست. آه، ترس ها، ترس هاي تنهاي من. اگر بروي؟ آه،چه بي تابانه ميخواهمت اي دوريت آزمون تلخ زنده به گوري.

Y
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:50 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
مبارکت باشه و همیشه خوشبخت باشی
سالگرد ازدواجت رو بهت تبریک میگم
Y
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:28 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد برایت
اول از همه برايت آرزو مىکنم که عاشق شوى
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى
برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بىترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است
برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى
و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بیخاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مىکنند
چون اين کار سادهاى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذير مىکنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى
و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيدهاى، به جوان نمایى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد
اميدوارم به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر مىدهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد
ديگر چيزى ندارم برايت آروز کنم...
Y
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:44 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
به یاد گذشته
سلام
ممنون که هنوز برا امتحان هم شده کامل فراموش نکردی منو خاطراتمونو .چند وقتیه باز شدید به یادت افتادم ُ نمیدونم چرا . الان یکسال و شش ماه از مرگ آروزوهام میگذره حسابش خوب دستمه . امروزم نمیدونم چی منو کشوند دم اداره ساعت ۶ونیم صبح. دور وایساده بودم . از دور جویای احوالت هستم بدون اینکه بخوام خدا یجوری جور میکنه ازت بی خبر نباشم و همینکه خبر خوشحالی و خوشبختیتو میشنوم یکم از دردام کم میشه .
اگه بدونم هنوز یکی هست که وبلاگو میخونه بیشتر سر میزنم و بیشتر پست میزارم .
به امید بهروزی و خوشبختی پایان ناپذیر برای تو گلی
Y
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 17:13 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
من برگشتم به وبلاگ
سلام
باورم نمي شد اسم وبلاگ و نام كاربري و پسورد يادم مانده باشه ولي با يك بار امتحان هم وارد وبلاگ شدم هم تونستم پست واسط بگذارم اميدوارم هر كجا هستي صحيح و سالم باشي
دوست دارم وبلاگ را به روز كني باشه
مواظب خودت باش يا علي
Y
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:38 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
۱) اگر در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد ،مهم این است که باشد ،زندگی کند ،لذت ببرد و نفس بکشد!
۲)اندیشیدن به پایان هرچیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز !
Y
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:32 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
راز شاد زیستن(قسمت سوم)
قبل از اینکه شروع کنم یه کتاب خیلی قشنگ معرفی می کنم . آفرینش فراوانی نوشته ی دکتر دیپاک چوبرا . یک کتاب کوچیک اما پر بار .
چینی ها یک مثل دارن که میگه : ثروت از هیچ بوجود می آید . یک ملیونر چینی از همین اصل استفاده کرد و از هیچ به ثروت رسید البته نه از راه خلاف .
یکی از بزرگترین موانع در راه ثروتمند بودن انسان باور های اوست . شاید شما هم از اونایی هستید که از بچگی بهتون گفتند ثروتمندا آدمهای بد و کثیفی هستند و آخرش هم با یه مریضی بد می می رند و بعد میرن جهنم . چرا؟ چون خلاقیت داشتن ؟ چون یه کار مفید کردن ؟ چون زحمت کشیدن ؟ چون خوش فکر بودن ؟ خب فرهنگ غلط همه جا هست . شاید برای شما هم فقر یک ارزش معنوی بوده و همیشه فکر کردید خدا فقط آدمای فقیر و بیچاره رو دوست داره و اگه پولدار شدی خدا روشو ازت بر می گردونه . اینها باورهای بچگی ما هستند که الان بلای جونمون شدن . همه ما به پول احتیاج داریم و شب و روز واسش کار می کنیم بعد هم آخر سر میگیم پول بده پول کثیفه چرک کف دسته .
با چنین دیدگاهی بعیده که بتونیم موفق بشیم . پول به خودی خود نه خوبه نه بد فقط یک ابزاره مثل هر ابزار دیگه ای بد و خوبش به استفاده کننده بستگی داره .
پول بد نیست عشق به پول بده وابستگی به پول بده .
راستی بگم که منظورم از ثروت و ثروتمند ثروتی نیست که به ناحق به دست اومده یا ثروتمندی که با فریب و له کردن دیگران به ثروت رسیده . ثروت سالم دو ویژگی داره 1 - با خلاقیت و تلاش فرد به دست میاد و در این میان کسی ضرر نمی بینه بلکه دیگران هم منتفع میشن 2 - در تعادله و بیش از حد نیست و انبار نمیشه . اگه بیش از نیاز یا بیش از توان مصرف جمع کنیم باعث فساد ثروت می شیم .
ثروت باید مثل آب جاری باشه و در صورت رکود مثل آب راکد گندیده میشه و آدم رو مسموم می کنه .
پولی که دست ما میاد باید از مسیر سالمی گذشته باشه در غیر اینصورت آلودگی هاش رو هم وارد زندگی ما می کنه . مثل آبی که با گذشتن از بستری آلوده به دست ما میرسه و با نوشیدنش ما مسموم و بیمار می شیم . پس مراقب بعد چهارم پول باشید . هر پولی برای ما رفاه نخواهد آورد . وقتی ویروسهای پول فعال بشن زنگدی ما پر از آشفتگی و دردسر خواهد شد .
پولی که از طریق نادرست و به بهای ضرر و زیان و رنج دیگران به دست بیاد یا خرج دکتر میشه یا تعمیر گاه .
حالا بریم سراغ تعریف فقر و ثروت :
ثروت و فقر در اصل دو اندیشه هستند . در یک تعریف فقیر کسی است که نیاز مند پول باشد مهم نیست که چقد پول داشته باشید اما تا زمانی که احساس نیاز می کنید فقیر هستید و این فقر در اندیشه ی شماست . چه تفاوتی است بین کسی که ملیاردها دارد اما هنوز حریصانه به دنبال یک سکه می دود و گدایی که برای کسب یک سکه به آب و آتش می زند . هر دو در اندیشه و فکر یکسانند . هردو فقیرند .
اما ثروتمند کسی است که اندیشه ای غنی دارد . او خود را فقیر و نیازمند پول نمی بیند . حتی اگر هیچ نداشته باشد خود را پادشاه عالم می بیند و شان و منزلت برای خویش قائل است . ثروتمند کسی است که به پول احساس نیاز نمی کند . دقت کنید که گفتم احساس نیاز نمی کند نه اینکه نیاز ندارد .
نیاز و احساس نیاز با هم متفاوتند . مرز ظریفی اینحا هست که باید درست تشخیص داده شود . به نظر من ثروت را باید از اندیشه خویش آغازکرد . احساس ما نسبت به خویش و زندگی باید مثل انسانی غنی و بی نیاز باشد نه مثل آدمی درمانده و بیچاره .
پس نباید اندیشه و احساس ما به گونه ای باشد که حس فقیر بودن را به زندگی منعکس کند چون انگاه زندگی همان را به ما باز خواهد گرداند و چیزی جز نا امیدی نسیبمان نخواهد شد .
و مهمتر از همه اینکه باید بدانیم که ثروت هرگز نمی تواند یک هدف باشد بلکه یک وسیله است . وسیله ای است برای کسب رفاه و لذت بیشتر . و باز هم یادمان باشد که ثروت شاید بتواند رفاه و لذت بیاورد اما شادی و آرامش محصول ثروت نیستند بلکه این دو درونی بوده و محصول نوعی از آگاهی هستند .
حیف است همه وقت خویش را صرف رفاه و لذت کنیم و از شادی و آرامش درونی غافل بمانیم چه بسا ثروتمند باشیم اما هرگز روی شادی و آرامش را نبینیم . این دو در جایی دیگر به دست می آیند .
و دست آخر اینکه باید دید بالا ترین ارزش زندگی ما چیست و اصلا پول را برای چه می خواهیم و چقدر مورد نیازمان است .
برای پول کار نکنید بگذارید پول نتیجه ی کارتان باشد . یک ثروتمند به پول نمی اندیشد بلکه به کاری که باید بکند می اندیشد .
نگذارید مباحث بی معنی مثل علم بهتر است یا ثروت و یا عشق بهتر است یا ثروت ذهنتان را دنبال نخود سیاه بفرستد این موضوعات اصلا به هم ربطی ندارند و برای سر کار گذاشتن آدمها هستند . این دو موضوع نقیض هم نیستند که قابل قیاس باشند . مثل این است که بگوییم درخت بهتر است یا رودخانه
Y
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:0 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
راز شاد زیستن(قسمت دوم )
آرامش محصول گونه ای رهاسازیست رها کردن همه چیز و دست کشیدن از نیاز .
در فیزیک نیرو تولید حرکت می کند و حرکت یعنی پایان آرامش . دریای آرامی را در نظر بگیرید که با به حرکت در آمد ن امواج آرامش خود را از دست می دهد . آرامش یعنی سکون یعنی ایستادن یعنی هیچ .
آرامش یعنی دست کشیدن از تقلای درونی و ذهنی . یعنی سکون ذهن یعنی رها کردن نگرانی ها و کشمکش ها یعنی خالی شدن از آرزو یعنی دست کشیدن از تلاش برای حفظ هستی و هویت خویش و فقط و فقط بودن .
اما چطور میتوان از حرکت باز ایستاد یا ذهن را به سکون رساند و در عین حال یک زندگی پر از تحرک و نشاط و خلاقیت داشت . چطور می توان دست از تقلای ذهنی کشید و همزمان با اشتیاق و عشق و سر شار از خواستن به سمت هدف حرکت و تلاش کرد ؟ چطور می توان از آرزو خالی شد و پر شد از رویا ؟
رمز آن در گردباد است . گرد باد یکی از مهیب ترین و بزرگترین نیروهای طبیعت است . هرچیزی را به سمت خود میشکد و هیچ چیز جلودارش نیست اما نکته ی جالب در مورد این موجود بسیار توانمند و پر حرکت و پرتلاش این است که گردباد در درون کاملان آرام و بی حرکت است . در وسط گردباد هیچ حرکتی وجود ندارد . حتی یک پر میتواند در وسط آن بی حرکت بماند . آرام آرام .
به نظر یک پارادوکس می آید . آرام بودن در عین جوش و خروش . مستی در عین هوشیاری .
براستی راز حیات در درک همین تناقض هاست . تعادل نقطه ای میان اضداد است .
باید به احساس بی نیازی رسید باید به حالت و احساسی برسیم که خواسته هایمان و نتیجه ی تلاشمان برایمان بی تفاوت شود. و از آرزو رها شویم چون آرزو یعنی نیاز و نیاز یعنی ماندن در بند ذهن و این یعنی رنج و نبود آرامش . در عین حال باید بخواهیم تا به دست بیاوریم و باید رویاهای خود را زنده نگه داریم و برای رسیدن به آنها تلاش کنیم
خواسته های خود را به گونه ای پیگیری کنید که گویی نسبت به آنها بی نیاز هستید چون اگر دنیا نیاز را د ر شما حس کند فورا شما را به بند می کشد و این یعنی رنج .
احساس نیاز را در خود حس کنید. ببینید که چقدر آزار دهنده است روح آدمی را تا چه درجه ای تحقیر می کند .ببینید که نیاز و آرزو لحظه ی حال شما را که همه چیزتان است از شما می گیرد و شما را به دنبال خود می کشاند . ببینید که وقتی چیزی را می خواهید( آرزو و نه رویا ) اما نمیتوانید آنرا به دست بیاورید چقدر رنج می کشید . همیشه به دنبال چیزی در آینده روان هستید به دنبال یک سراب .
نمی توان پر از رویا و احساس نیاز بود( تاکید می کنم احساس نیاز و نه خود نیاز ) و در عین حال آرامش داشت و زندگی و لحظه حال را کامل زیست .
از طرفی ما یاد گرفته ایم که خواسته هایمان را با حالتی آرزو مند پیگیری کنیم مثل یک آدم محتاج . ما نیا موخته ایم که خواسته ها و رویاهایمان را با حالتی رها و با احساس بی نیازی و بی تفاوتی دنبال کنیم . .
یک مثال می زنم . شخصی را تصور کنید که دنبال کار می گردد و محتاجانه خود را به در و دیوار می کوبد و دست به دامن هر کس و هر چیزی می شود تا بلکه دستش جایی بند می شود . شاید هم درظاهر چیزی نشان ندهد اما درونش سرشار از نیاز و التماس باشد . در واقع او خواسته و نیازی دارد که بدون آن قادر به زندگی کردن( در آرامش زیستن ) نیست . گویی که در حال غرق شدن است و با دست و پا زدن به فکر نجات خویش می باشد ... حال حالت دیگری را تصور کنید .. . شما دنبال کار می گردید با اینکه واقعا به کار و پول آن نیاز دارید اما در درون آرام هستید و به نیاز خود اجازه نمی دهید که به درون شما و درون ذهنتان رخنه کند و شما را آلوده کند . نیاز را همان بیرون نگاه می دارید و در درون احساس خوبی نسبت به خود و زندگیتان دارید . تصور پیدا نکردن کار تنتان را نمی لرزاند و ملتمسانه به دنبال کار نمی گردید .وقتی هم با یک موقعیت شغلی مواجه شدید خیلی آرام و مثل کسی که گویی نیاز چندانی به آن کار ندارد پیگیر آن می شوید اما در عین حال پیگیری شما کامل بی نقص و با همه ی توان است یک تلاش کامل بدون تقلا اما با یک احساس رها وآزاد .
حال به سایر موقعیت ها و مشکلا ت زندگیتان فکر کنید آیا می توانید درونتال را از آنها خالی کنید و بگذارید همان بیرون بمانند؟ برای آنها برنامه ریزی و تدبیر کنید اما اجازه ندهید روی احساستان تاثیر بگذارند .
احساستان را پاک نگهدارید و راه آلودگی را ببندید . عشق شایسته ترین احساس برای ورود به وجودتان است . جایگاهی چنین زیبا را نباید و نگرانی و نیازو سایر افکار و عواطف منفی مثل خشم و نفرت آلوده کرد .
اگر شما صاحب باغی پرگل و زیبا بودید که نهری زلال از میان آن می گذشت اجازه می دادید آن نهر آلوده شود ؟
Y
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 23:0 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
راز شاد زیستن(قسمت اول )
آيا معتقديد زندگي پر از آشوب و نا امنيست؟ آيا اوضاع اجتماعي سياسي و اقتصادي به هم ريخته است؟ و دنيا جاي امن و راحتي براي زندگي كردن نيست؟ در اين صورت حتما درونتان هم پر از آشفتگي و احساس عدم امنيت است .
حتما تا كنون كنار دريا بوده ايد يا حد اقل در تلويزيون ديده ايد .... وقتي دريا آرام و بدون موج است خيليها براي شنا كردن به آب ميزنند ... هم لذت مي برند و هم احساس امنيت و آرامش دارند.
اما وقتي دريا طوفاني و خروشان مي شود چطور ؟ چند نفر جرات به آب زدن دارند ؟ اينجاست كه موج سواران پديدار ميشوند ... آنها بر امواج خروشان دريا سوار ميشوند و با موجها حركت ميكنند ...همان موجي كه يك فرد عادي را در خود فرو ميبرد و نابود می سازد يك موج سوار را بالا مي برد و او را غرق لذت و شادي مي کند .
موج سواران هنگامي كه دريا آرام است با لذت در دريا شنا مي كننند و هنگامي كه طوفانيست بر فراز امواج سواري ميكنند. اما افراد عادي فقط تحمل درياي آرام را دارند هرچند از تماشاي امواج لذت مي برند اما خود جرات روبرو شدن با آن را ندارند ....
اينها همانهايي هستند كه رمانها و فيلمهاي هيجان انگيز را كه پر از ماجرا جويي و خطر است بسيار دوست دارند . اما خود جرات حتي قدم زدن زير باران را ندارند.
حال به اطرافتان نگاه كنيد و ببينيد چه كساني در اوضاع به ظاهر آشفته ي اجتماعي و اقتصادي و غيره به جاي شكوه و نااميدي و فرار سوار بر تخته موج بر فراز مشكلات زندگي حركت مي كنند همان مشكلاتي كه افراد عادي را در هم مي شكند و فرو مي برند براي آنها ابزار موفقيت و صعود مي شود (هرچند بعضي ها هم در اين شرايط براي بالا رفتن يا بالا ماندن پابر روي ديگران مي گذارند و آنها را له مي كنند)
به ياد داشته باشيم كه همان طوفاني كه يك نهال را از ريشه مي كند براي يك درخت تنومند نوازشي بيش نيست ...
پس بايد بزرگ شد و رشد كرد مانند درخت ... بايد مهارت زندگي كردن را آموخت و مشكلات را به نردبان ترقي تبديل كرد نه مانع ...
تكنيك : اين تكنيك مشابه یکی از تکنیکهای کتاب موفقیت نامحدود اثر آنتونی رابینز است
به يكي از مشكلاتتان فكر كنيد... مثلا آزمون يك درس سخت و سر نوشت ساز يا هر مشكلي ديگر . چگونه تعريفش مي كنيد ؟ مشكل ؟ سد ؟ ديوار ؟ محدوديت ؟ مانع؟ غول ؟ هيولا ؟ بد؟
حال به ماوراي آن بنگريد به هنگامي كه با موفقيت امتحان را پاس كرده ايد سپس تعريف خود را از مشكل پيش رويتان عوض كنيد تا احساستان نيز عوض شود مثلا نرده بان ترقي . پل موفقيت . كليد خوشبختي يا ثروت ...
هروقت به كاري كه بايد انجام دهيد اما از آن هراس يا نفرت داريد برخورديد تعريف خود را از آن تغيير دهيد پس از آن احساستان نيز عوض مي شود .... اگر به آن به چشم سد و مانع و هيولا بنگريد به سختي موفق به گذشتن از آن خواهيد شد اما اگر آنرا به چشم يك نردبان و يك دوست بنگريد شانستان براي موفقيت بيشتر مي شود
هرچند سخت اما از نردبان ميشود بالا رفت اما شكستن سدي به آن بزرگي كه در ذهن خود ساخته ايم كار ساده اي نيست
پس خود را موج سوار بدانيد و براي آموختن موج سواري اقدام كنيد چون زندگي هركسي فارغ از جامعه اي كه در آن زندگي مي كند دير يا زود طوفاني خواهد شد اين آزمونيست كه فراري از آن نيست .
Y
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:0 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
مراحل شکست از دیدگاه رندی کیج!!
1- دنبال پنیر مجانی های توی تله موش باش!
باور کن همه چیز باید مجانی باشه ، 5 دلاری اضافه ای رو که فروشنده مغازه اشتباهی بهت داده ، برنگردون ؛ یه راهی پیدا کن که یک کابل مجانی ( برق یا تلفن ) برای خونه ات پیدا کنی؛ و تلاش کن یه روزنامه مجانی پیدا کنی که مطمئن باشی دیگه کسی اونو نمی خونه؛ خلاصه همش دنبال چیزای مجانی باش و خوش باش که مدام در حال بلند کردن و سرقت هستی!
2- هر روز با خودت مرور کن که چطور می تونی یه ورشکسته باقی بمونی!
حواستو جمع کن که تموم کلماتی رو که استفاده میکنی همه منفی باشن. یادم میاد که یه دوستی داشتم که همیشه سگ دو میزد برای اینکه طومار صورتحساباشو پرداخت کنه و اصلاً هم نمی دونست چطوری باید مبلغ لازم برای پرداخت صورتحساباش رو بدست بیاره و یا اینکه چطوری هر چیزی براش شروع خوبی داشته باشه ؛ با همه تلاشش برای پیش بردن کارهاش ، باز همه چیز سر جای اولش بر می گشت! خوب البته این کاملاً طبیعی بود چون اون هر روز به خودش می گفت : چقدر همه چیز بد پیش میره؛ کارها و برنامه هاش هم مطابق باور ذهنی اون پیش می رفتن!
بعضی از آدما فکر میکنن اگه توی صحبتا و درد دلاشون خودشونو کوچیک کنن نشونه یه جور ادب و نزاکته . جملاتی مثل " من همیشه هشت ام گرو نهمه " ممکنه ظاهراً شما رو توی دل اونا عزیز کنه اما اونا هم حکم قطعی رو در مورد شما صادر می کنن و براتون پیشگویی می کنن و نفوس بد می زنن که شما هیچ وقت موفق و پیروز نمی شین. بنابراین اگه می خوای به این وضعیت واقعیت ببخشی و هرگز ثروتمند نشی این جملات تاکیدی منفی رو مثل ذکر روزانه با خودتون تکرار کن :
· من هیچ وقت پول ندارم
· من هیچ وقت توی زندگیم پیشرفت نمی کنم
· همیشه اتفاقات بد ، برای من اتفاق می افته!
۳- همیشه آدمای متروک و شکست خورده و غمگین رو دور خودت جمع کن!
در این مورد یه کم جدی فکر کن..... 5 نفر از آدمهایی رو که توی زندگیت به شما نزدیک هستن رو در نظر بگیر و درآمد سالانه اونا رو با هم جمع کن و بعد تقسیم بر 5 کن ، حاصل کار در واقع همون درآمد سالیانه خودته ! فکر میکنی این محاسبات چرنده؟؟! ولی واقعیت داره!
به هر حال راه سوم برای اینکه مطمئن باشی هیچ وقت از ورشکستگی نجات پیدا نمی کنی، اینه که روابط دوستانه بسیار نزدیک با کسانی برقرار کنی که هیچوقت در زندگیشون راضی و خشنود نیستن ( شاکیان پایدار و استوار همیشگی!!) و یا کسانی رو انتخاب کنی که همیشه دیگران رو مسبب بدبختی خودشون می دونن و همینطور آدمهایی رو که همیشه غمگینن!!
۴-هیچ وقت منتظر ومتوقع خوشبختی نباش!
قبل از هرچیز اطمینان حاصل کن که یک شخصیت کاملاً منفی شدی ومدام داری نفوس بد میزنی!! اگر هم زمانی یک فرصت و شانس برات مهیا شد مدام به خودت بگو: " نه! نمیشه ، اصلاً عملی نیست"
برای مثال میتونی از نمونه های زیر استفاده کنی!
· من اونقدر باهوش نیستم که این کار رو انجام بدم!
· این اصلاً امکان پذیر نیست!
· من وقت و پول کافی برای انجام این کار رو ندارم!
در مقابل فرصتی که مصمم و کامل ومطابق با انتظار ذهنی شما پیش میاد ،چه واکنشی نشون میدی؟ انتظارت از زندگی چیه؟ وقتی بنا باشه از تمام ابزارهای ورشکستگی استفاده کنی ، ذهنت قدرتمند میشه[انرژی منفی رو دست کم نگیر چون قدرتش بسیار زیاده.[
5- در تجارت و معامله یک عقده ای افراطی باش!
آدمهای ورشکسته هیچ وقت چیزی نمی خرن که ارزش یک معامله خوب و منصفانه رو داشته باشه و معتقدن که تمام دنیا به اونا بدهکاره! بنابراین شرایط رو طوری مهیا کن که اساس خرید و معاملاتت بر این قرار بگیره که چقدر پول ذخیره میکنی نه اینکه اون خرید و معامله ارزش زندگیتو بالا ببره!! فراموش نکن تمام تلاش و تاکتیک هات بر این قرار بگیره که توی یک معامله دو طرفه به یک منفعت یک طرفه برسی!!
۶- همیشه این تصور رو داشته باش که انسانهای ثروتمند، شیطان صفت و خسیس هستن!
آدمهای ورشکسته همیشه یک انرژی و تصور منفی نسبت به پول وثروت دارن . میتونی برای اینکه قادر نیستی یک کار پر پول و پردرآمد رو انجام بدی ، خودت رو آزار بدی و دچار عقده روحی بشی . ضمناً میتونی تصور کنی کسانی که ثروتمند هستن ، خیلی افاده ای و مغرور هستن ، یا دزد هستن و یا زیادی خوش شانس، و در یک کلام تصور کنی که همه اونا شریر و شیطان صفت هستن. بله ذهنیت منفی نسبت به پول و ثروت ، متونه اونو برای همیشه از شما دور نگه داره!!
۷- هر چیزی رو که بهت می گن و میشنوی بدون چون و چرا قبول کن!
راحت و آسوده خاطر باش! تو تنها نیستی، خیلی از آدمها هستن که ناراحت و بدبخت و شکست خورده و ناراضی هستن! اگر یک زندگی پر از لاعلاجی و بیچارگی و نومیدی برای اونا کافی و مناسبه ، چرا برای تو نباشه؟! پس به این روند کسالت بار و آزار دهنده ادامه بده و هر چی بهت می گن و ازت انتظار دارن ، انجام بده. اصلاً تفکر رو فراموش کن! تا وقتی که رسانه ها ، دولتها ، مذاهب و باقی مردم بهت میگن که به چه چیزی فکر کنی ، دیگه نیازی نیست که بدونی چطوری باید فکر کنی. اگر می خوای همین جوری که هستی بمونی هیچ وقت سوال نکن و هر چیزی رو که می خونی یا می شنوی بدون چون و چرا قبول کن ! سوال کردن ها ، متفاوت فکر کردن ها ، و بدست آوردن استرانژی های جدید و مناسب فقط مختص آدمهای موفق و یا ثروتمندی مثل من(رندی گیج) ، بیل گیتس، راس پیرات و دونالد ترامپه!
ورشکسته باقی موندن خیلی ساده است و نیازی به مهارت و انرژی خاصی از طرف تو نداره.
با تمرین این 7 راهکار نتیجه بخش و مطمئن ، می تونی همیشه ناراضی ، ناخشنود ، ناکامل و ورشکسته باقی بمونی!
روز ناموفقی رو داشته باشی!!!
Randy Gage
Y
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 23:53 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
Y
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:47 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
می خوام برگردم
سلام
حتما ميدونين چه اتفاقي افتاده ياحداقل ميتونين تو يكي دو پست قبل اينو بفهمين ولي از امروز مي خوام زندگيمو از نو شروع كنم ، نميدونم چه جوري و باچه اميدي ولي خب بايد سعي كنم و از امروز اينجا رو تا جايي كه باشم و بتونم دوباره رونقش ميدم. هر چند كه وقتي ميام اينجا كوهي از خاطره كه همشون با رفتنش شده يه كوه درد ميريزه رو دلم و هنوزم نمي دونم ميتونم تحملش كنم يا نه ولي خوشحالم كه اون اين درد رو نميكشه و اين من نبودم كه تنهاش گذاشتم .تو پستاي بعدي از هر دري يه چيزي ميگم پس تا پست بعدي سعي كنين زندگي كنين.
Y
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:51 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
سلام
من زندگیم یهو بد جوری از هم پاشید. دیگه نمیتونم به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد کنم . حتی به خودم و آنچه که میتونستم روشون قسم بخورم هم حسابی باز نمیکنم.
از این به بعد باید سعی کنم رویه زندگیمو عوض کنم . اعتماد کردن به دیگران و دل بستن به صفر رسید . اهمیت دادن به اطراف و دیگران زیر صفر.
این اتفاق همه زندگیمو به هم ریخت . سعی میکنم ناگواریشو فراموش کنم ولی تاثیرش تو زندگیمو یادم نره.
خدایا هر کجا هست به سلامت دارش
Y
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:45 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
هنوزم نمیخوام خاری تو پاش بره
ولی
بدترین و سنگین ترین پتکی که میشد زد تو سرم
با اینم میسازم
Y
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 17:51 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ